#روزای_رویایی_پارت_149


صبحونه رو با هم خوردیم، بلند شدم برم اتاقم که با گرفتن دستم مانع از رفتم شد.

- کجا میری؟روز آخر بیا بریم یکم بگردیم.

- باشه.

دستم رو گرفت و با هم رفتیم پایین. یه تاکسی رو نگه داشت، هر دو سوار شدیم، آراد اون‌جا و زبونشون رو بلد بود، برای همین یه آدرسی به راننده تاکسی داد. ناگفته نماند منم یکم ترکی رو بلد بودم ولی نه زیاد مثل آراد!

تاکسی متوقف شد و پیاده شدیم.آراد شروع کرد به توضیح دادن:

- اینجا آکواریوم فلوریاست، یکی از مکان های تفریحی ترکیه!

با هم رفتیم داخل زیبا به نظر میومدند، ماهی ها تو ی اون آلواریوم بزرگ فوق العاده بودند!

هوا دیگه تاریک شده بود، سرم رو بلند کردم و آراد رو نگاه کردم.

- فکر برگشت رو از مغزت دور کن.

دستش رو توی جیبش انداخت و دوتا کاغذ در آورد.

- این‌جام ‌مونده.

متعجب پرسیدم:

- اینا چین؟

- بلیط برای کنسرت امشب‌.

زود بیا بریم کنسرت دیرمون میشه ها

********

به‌زور خودمون رو توی اون جمعیت جا دادیم.

بعد از تموم شدن آهنگ همه براش کف و سوت زدند.

********

با گفتن "بله" ی من همه شروع کردند به کف و سوت زدند.


romangram.com | @romangram_com