#روزای_رویایی_پارت_147
- خوبم داداش شما خوبید؟
- ما همه خوبیم عزیز دلم، کی برمیگردی؟
- نمیدونم بستگی به آراد داره.
- باشه عزیزم، کاری نداری؟ آتریسا میخواد باهات حرف بزنه.
- نه داداش جون بهسلامت.
- وای عزیز دلم خوبی بهار جونم؟ داداشم خوبه؟ دلم براتون تنگ شده.
- یکی یکی بپرس دختر.
بلند خندیدم و در جوابش گفتم:
- داداشت حالش خیلی خوبه، منم خوبم
- چی شده که اینجوری میخندی؟ها کلک!؟
- هیچی عزیزم، مامانم چطوره؟
- تو نگران اینجا نباش ما همه خوبیم.
- باشه گلم خب دیگه من قطع میکنم، کاری نداری؟
- نه عزیزم مواظب خودت باش به داداشمم سلام برسون.
- توهم همینطور عزیزم؛ فعلا خداحافظ.
- خدانگهدارت.
گوشی رو قطع کردم.
با آراد رفتم برای نهار در طول این یه ساعت هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد، نه آراد چیزی گفت نه من حوصله حرف زدن داشتم!
در اتاقم رو باز کردم و روی تخت نشستم.
نگاهم به کیف کوچیکی که با خودم آورده بودم افتاد، بلند شدم و رفتم برش داشتم، بازش کردم.
romangram.com | @romangram_com