#روزای_رویایی_پارت_136
- سلام
- حاضر نشدی؟
- داشتم با مامانم حرف میزدم.
- باشه من میرم پایین تو هم بیا.
- باشه
پنج دقیقهی دیگه پایین بودم. کلید رو تحویل دادیم و سوار تاکسی شدیم. یکم مکان های دیدنی رو گشتیم.
- خسته شدم.
آراد لبخندی زد:
- باشه، پس نیم ساعت دیگه فیلم شروع میشه بریم سینما.
با تعجب پرسیدم:
- فیلم؟چه فیلمی!؟
- آره بریم میبینی.
ترجیح دادم سکوت کنم. دوباره سوار تاکسی شدیم و به یکی از بزرگترین سینما های اونجا رفتیم.
ساعت 9 فیلم شروع شد و تا 11 طول کشید. فیلم که تموم شد به هتل برگشتیم، رفتیم رستوران هتل شاممون رو خوردیم و رفتیم بخوابیم.
امروز رو میخواستم متفاوت باشم برای همین کت و شلوار مشکی پوشیدم و موهام رو دم اسبی بستم. یه رژلب کالباسی با یه خط چشم نازک کشیدم. کیف دستی مشکیم رو برداشتم، گوشیم رو توش گذاشتم و رفتم بیرون. همزمان با من آرادم اوم،د اونم کت و شلوار مشکی پوشیده بود. خیلی جالب بود ست شده بودیم!
- به به بهار خانم! امروز رو خوشتیپ کردینا.
و یه چشمک زد.
- داره دیرمون میشه.
بلند خندید و جلوتر از من راه افتاد. جلوی در هتل وقتی تونستیم تاکسی بگیریم، یه مرد قد بلند چهار شونه جلومون ظاهر شد، عینکش رو بالا داد و رو به آراد پرسید:
- ببخشید آقای رستگار؟
- بله.
romangram.com | @romangram_com