#روزای_رویایی_پارت_135


- شناسنامت رو بده ممکنه لازم باشه.

دستم رو توی کیفم کردم و شناسنامم رو بهش دادم، توی سالن انتظار روی یکی از مبلا نشستم و خودم رو با گوشیم مشغول کردم.

با دیدن آراد از جام بلند شدم و به‌طرفش رفتم، یکی از کلیدا رو بهم داد.

- این‌ مال اتاق توئه. روبه‌روی همیم کاری داشتی یا چیزی خواستی صدام بزن خب؟

- باشه

در اتاقم رو باز کردم و واردش شدم، اتاق تقریبا بزرگی بود.

چشمم به یه میز و صندلی خورد، روی صندلی نشستم و با دستم روی میز ضرب گرفتم، سمت راستم تخت یه نفره بود و طرف چپش یه پنجره بزرگ. سرویس بهداشتیم تو اتاق بود. در کل خوشم اومد.

در رو از داخل قفل کردم و دراز کشیدم.

چشمام رو باز کردم و به ساعت مچی‌ام‌ نگاه کردم. 4 عصر بود. ای وای من یادم رفت به مامان زنگ بزنم! گوشیم رو برداشتم و ساعتش

و با ساعت این‌جا میزان کردم، شماره مامانم رو بین مخاطبا پیدا کردم و زنگ زدم.

- بله؟

- سلام مامان جان

- بهار؟

- خودمم مامان شمارم رو عوض کردم.

- خوبی دخترم؟

- خوبم مامان جان شما خوبید؟

- ماهم خوبیم گلکم

- خیلی وقته رسیدیم من خسته راه بودم خوابیدم.

- عیبی نداره همین که سالم رسیدید خوبه.

با صدای در از جام بلند شدم و بازش کردم با دیدن آراد یادم افتاد که قرار بود بریم برای همین با مامان خداحافظی کردم.


romangram.com | @romangram_com