#روزای_رویایی_پارت_120
_ خودمم همین فکر رو میکردم.
_ از تو نمیشه تعریف کرد نه؟
لبخند بزرگی زدم و اینبار جدی گفتم:
_ مرسی نظر لطفتونه.
چند دقیقه بعد باز خودش شروع کرد:
_ میدونم منم خیلی خوشتیپ شدم.
تو بغلش لبخند گشاد زدم و گفتم:
_ انتظار داشتی منم ازت تعریف کنم نه؟
_ خیلی زحمت میکشی نه؟
_ آره خیلی
_حالت پوکری به خودش گرفت و هیچی نگفت،
یکم در سکوت گذشت.حس میکردم آراد ازم ناراحت باشه.
_ آراد؟
بدون اینکه نگام کنه جواب داد:
_ هوم؟
لبخندی زدم و آروم زیر گوشش گفتم:
_ ازم ناراحتی؟
برگشت و تو چشمام خیره شد، چند ثانیه طول کشید تا جوابم رو داد:
_ نه عزیزم.
زیرلب "خوبه" ای گفتم و به رقـــص ادامه دادم.
همه لامپا روشن و رقـــص تموم شد، جون نداشتم روی پاهام وایسم، روی نزدیکترین صندلی نشستم و خیره به مهران و آتریسا شدم.
romangram.com | @romangram_com