#روزای_رویایی_پارت_107
-چرا اینقدر دور و بر این دختره میپلکی؟
-مشکلی باهاش داری؟
بلندتر داد زدم:
-سوالم رو با سوال جواب نده آرمان.
-چون ازش خوشم اومده، من عاشق بهارم میفهمی؟حالا جواب سوالت رو گرفتی؟
هیچی نفهمیدم.یعنی...
یعنی درست شنیدم؟ آرمان، آرمان عاشق بهاره؟نه حق نداره بهار مثل هر دختری نیست نه من نباید این اجازه رو بدم.
-هه شوخی میکنی نه؟
-خیلیم جدیم.
داد زدم:
-همچین چیزی امکان نداره.
-آراد خودت رو کنترل کن! امکانم داره.
-تو نباید با اون دختر هیچ رابطهای داشته باشی فهمیدی؟ من این اجازه رو بهت نمیدم!
-اولا تو دخالت نمیکنی، ثانیا به تو چه داری حسودی میکنی؟
راست میگه چرا من اینقدر روی این دختر حساس شدم؟
چرا اینقدر برام مهم شده!؟
چرا بهخاطرش دارم با آرمان دعوا میکنم!؟
-نه حسودی نمیکنم ولی تو نباید با اون دختر رابطه داشته باشی من اجازه نمیدم والسلام.
-هه برا عروسیمون دعوتت میکنم.
پشتش رو بهم کرد که بره دویدم طرفش و مچ دستش رو گرفتم:
romangram.com | @romangram_com