#روزای_رویایی_پارت_106

-تو کجایی؟

آرمان که انتظار همچین چیزی رو از آراد نداشت گفت:

-آراد حد خودت ذو بدون این‌جام که.

به نسبت آروم‌تر گفت:

-کور نیستم که می‌بینم

-خب پس چیه؟

-بیا اتاقم کارت دارم.

آراد رفت و آرمانم به‌طرفم برگشت:.

-عزیزم از طرف آراد معذرت می‌خوام

-نه این چه حرفیه؟برو ببین چی می‌خواد.

بعد از رفتن آرمان تصمیم گرفتم که خودم رو با کارام سرگرم کنم که هرچه زودتر تموم‌شه!





«آراد»





این چند روز آرمان خیلی دور و بر بهار می‌پلکه و این منو عصبی می‌کرد.دوس نداشتم اینقدر پیش اون دختر باشه دلیلش رو نمی‌دونم ولی نمی‌خواستم.

وقتی رفتم اتاق بهار و آرمان رو دیدم از اینی که بودم اعصابم خردتر شد! انگار بهارم بدش نمیاد هی بهش لبخند می‌زنه! اینجا مقصر بهاره!

با صدای باز شدن در از افکارم بیرون اومدم،آرمان بود.در رو با صدای بدی بست و گفت:

-چیه؟ باز چته؟ چی می‌خوای؟

عصبی گفتم:

romangram.com | @romangram_com