#روزای_رویایی_پارت_104
خیلی خسته بودم از ظهر توی راه بودم برای همین رفتم بالا وگرفتم خوابیدم.
********
نمیخواستم برم شرکت ولی میدونستم اگه نرم آراد باز یه چیز میگه. برای همین از تخت خواب گرم و نرمم دل کندم و حاضر شدم، شلوار لی با مانتو گلبهی و روسری گلبهی سرم کردم سوییچ و گوشیم رو توی کیفم انداختم و طرحی که قرار بود کاملش کنم رو برداشتم و رفتم پایین؛ هیچکس بیدار نشده بود!
یه یادداشت برای مامانم نوشتم و زدم به یخچال.برای خودم یه لقمه گرفتم و حرکت کردم بهطرف شرکت.
همه کارمندا و منشیها سلام و خوش آمد گویی میگفتن، توی این مدت با همهشون آشنا شدم. جواب همه رو دادم، داشتم میرفتم اتاقم که با صدای یه دختر ایستادم:
-خانم مهندس؟خانم مهندس؟
دختری بود که توی این مدت آراد بهجای من کار هام رو بهش سپرده بود.بهطرفش برگشتم و جواب دادم:
-بله؟
یک اطلاعات کامل بهم داد و حتی توی یه برگه هم برام یادداشت کرده بود!
برگه رو ازش گرفتم و رفتم اتاقم انگار فقط من اینجام.نه ساناز بود، نه آراد و نه آرمان. وسایلم رو روی میزم گذاشتم و رفتم بیرون جلوی در اتاق آراد ایستادم که منشیش گفت هنوز هیچکدوم نیومدن!
تعجب داره که آراد هنوز نیومده!
برگشتم اتاقم و تصمیم گرفتم که کارم رو شروع کنم تاکه زود تموم شه.امروز تموم میشه ولی حوصله ندارم.نگاهم به تقویم روی میز افتاد آخر ماهه باید حقوق کارمندارو واریز کنیم.ساعت 9 صبح بود ولی خبری ازشون نبود، رفتم حسابداری و بهش گفتم که حقوق کل کارمندا واریز بشه!
برگشتم اتاقم و گوشیم رو برداشتم، روی مخاطبین آراد رو پیدا کردم.دو دل بودم که بهش زنگ بزنم یا نه؟
اگه نخواد جواب بده چی؟
بالاخره دل به دریا زدم و زنگ زدم. سر چهارمین بوق جواب داد، صدای خواب آلودش خنده روی صورتم آورد:
-بله؟
با صدایی که تهش خنده بود گفتم:
-آقای مهندس تشریف نمیارید شرکت؟
انگار صدام رو شناخت که لحن صحبت کردنش تغییر کرد، با تک سرفهای صداش رو صاف کرد:
-ببخشید خانم ستوده بهجا نیاوردم، خواب موندم الان با آرمان میایم.
-این چه حرفیه
romangram.com | @romangram_com