#روزای_بی_عسل_پارت_98
محمد= نه همین الان برای اولین بارخ میبینمش ولی پدر و مادرش و چندبار دیدم قرار بود مهران و به خواهر کوچیکه قالب کنن ولی چون این بزرگتر بود و مهرات هم ازدواج کرد نتونستن
خوب چرا مهران و واسه بزرگه جور نکردن؟
محمد خندید و گفت
مثله اینکه دختره و مهران یه دعوای خیلی بدی کردن مهران از دختره خوشش نمیاد...الان هم دیدن موفق نشدن مهران و دختر کوچیکه رو بهم وصل کنن چششون افتاد به من و و دختر بزرگه
مهدی با خنده گفت
محمد خودت و بکش بابات میخواست یه کدوم از شما رو غالب کنه حالا مهران که ازدواج کرد ولی تو حتمی ای چه بخوای چه نخوای همین خانواده
محمد با زار گفت
خوب اگه دختره زشت باشه چی؟؟
شاهین=خوب اگه دختره زشت بود که مادرت نمیذاشت زنت بشه
محمد=برادر من وقتی من بهشون میگم 10سال ازم کوچیکتره میگن مهم پول دخترس دیگه چه انتظاری داری از قیافش
حالا خانوادش چطورین؟؟
محمد=خانوادش پولدارن
این و میدونم منظورم از نظر عقایده
محمد= آهان..متوسطن یعنی نه زیاد مذهبی نه زیاد قرطی راستی از مهدخت شنیدم صورتش دست زده نیست واااای
مگه عسل صورتش دست زده بود؟؟ولی صورتش و بند کرد کلی تغییر کرد و خوشگل شد اون دسته دخترایی که ابرو نمیگیرن و بند نمیکنن عروسی یا عقدشون کلی تغییر میکنن و خوشگل میشن قیافشونم برات تکراری نمیشه
محمد= ولی من بدم میاد دختر پشمالو باشه..راستی مال اینجا نیستن اصالتن مال شمالن هم ولایت زنداداش
خندیدم و گفتم
تو طالع من و تو زن شمالی بود
romangram.com | @romangram_com