#روزای_بی_عسل_پارت_97
الان ما رو داری کجا میبری؟
محمد=فِضولی نَکِن(فضولی نکن)
مهدی=کِجه خوانی بَوِری اَما ره؟(کجا میخوای مارو ببری)
محمد=بَتِمه فِضولی نَکِن(گفتم فضولی نکن)
اَووو....شِفت بَیی پِسِر؟(ااا...دیوونه شدی پسره؟؟)
محمد=شِفته بَیمه بوردِمه وِشون دست جان بِرار(دیوونه شدم از دستشون رفتم برادر جان یا داداش جان)
شاهین=چیسه؟؟(چرا؟؟)
محمد=گِنِنه بور زن بَیر پیر بَیی(میگن برو زن بگیر پیر شدی)
وِ که بدبختی و آه و ناله ناینه کا(این که بدبختی و آه و ناله نداره که)
محمد=بابا من با زن گرفتن مشکلی ندارم که مسئله اینه دختره از من10سال کوچیک تره
مهدی با تعجب گفت
خجالت نمیکشی عوضی؟؟
محمد=به خدا منم راضی نیستم خودم دارم میگم دیگه هرچی به بابام میگم مهم پوله دختر خیلی مایه داره
چه ربطی داره مگه اون قراره خرجت و بکشه
محمد=کلافه شدم از دستشون نمیدونم چیکار کنم
شاهین=الان میتونی بگی ما رو داری کجا میبری؟؟
محمد=دیدن دختره باهاش صحبت کنم فردا شب که رفتیم خواستگاریش بهم جواب رد بده
تا حالا دیدیش؟؟
romangram.com | @romangram_com