#روزای_بی_عسل_پارت_95
محمد=تو شورتت مرتیکه خر صفت بیا پایین بریم بیرون
دیوونه ای؟؟عسل خونمونه نمیتونم تنهاش بذارم
محمد=زر نزن همین الان خواهرت اومد خونه اینا دارم میبینمش
ا...خوب کمی صبر کن میام تک میزنم
محمد=خاک بر سر زن ذلیلت بدو
قطع کردم و روبه عسل گفتم
عسل خانومم؟؟
عسل=جانم!!
من برم بیرون؟؟
عسل=تنها بمونم؟/
در زده شد و هانا با لبخند اومد داخل و گفت
سلام ماهان سلام عسل جون
عسل بلند شد و رفت با هانا سلام و احوالپرسی کرد و بعد روبوسی و ماچ و موچ هانا گفت
دلم برات تنگ شد عشقم...ببخشید نبودم حوصلت سر رفت
عسل=نه عزیزم اشکالی نداره....حالا خوبه هستی ماهان میخواست بره بیرون
هانا رو بهم با اخم گفت
آدم الان تازه عروسش و تنها میذاره؟؟
محمد زنگ زد گفت بیام نرم ناراحت میشن میگن زن گرفت نامرد شد
romangram.com | @romangram_com