#روزای_بی_عسل_پارت_89

یکم محاسبه کردم اگه الان دعوا راه مینداختم محمد اینا میومدن کمک میکردن اما اگه حرفی نمیزدم هم از محمد اینا کتک میخوردم اینا هم میومدن کمک محمد و مهدی مثله سگ کتک میخوردم سریع با پوزخند جواب دادم
برو جوجه مال این حرفا نیستی برو با بزرگترت بیا
بعد روم و کردم تا برم که صدام کرد روم و که کردم به طرفش مشتش فرو اومد تو صورتم گوشه لبم خون اومد همه با شوک نگامون میکردن سریع حمله کردم به طرفش شاهین هول شد اول یه تک برای محمد سریع انداخت بعد رفت بالای مبل و داد زد
آی نفس کش
بعد پرید رو هممون و همه رو میزد هم خندم گرفته بود هم نمیدونستم چیکار کنم همینجور داشتیم کتک کاری میکردیم که محمد و مهدی اومدن محمد با داد گفت
داداش من و میزنی؟
بعد اونا هم حمله کردن به بقیه اصلا اوضاع خر تو خری بود که آخر اومدن ما رو از هم جدا کردن محمد و نشوندیم رو مبل خیلی اعصابش به خاطر کتکایی که خورد بهم ریخته بود هر چند کلی کتک زد و فقط چند تا کتک خورد داشتم پشتش و ماساژ میدادم که آقاجون با عصبانیت گفت
محسن کی گفته حمله کنی به دامادم؟هان؟این مسخره بازیا چیه؟
عمه خانم=من باید این و از شما بپرسم خان داداش شما قرار بود محسن و به عقد عسل در بیارین مگه محسن از این پسره ی لات چی کم داشت
محمد با عصبانیت گفت
مشکل پسرت میدونی چیه؟اینه که خودش و خیلی قلدر میبینه....بچه اون موقع که تو مدرسه و دانشگاه داشتی درس میخوندی و منتظر بودی استاد بهت ده نده ماهان سیار و دار و دستش داشتن حکومت میکردن تو کجا بودی حالا یکم رفتی باشگاه چند تا قرص و امپول خوردی هیکل و کردی آرنولد فکر کردی خیلی قلدری
محسن هم با داد گفت
قلدر بودن بهتر از ه..... بودنه
شاهین= بشین بینم بابا جوجه لات...الان فکر کردی چون چند تا بودین ماهان نمیتونست کاری بکنه....ماهان هم زنش و دوست داره هم خانوادش و برای اونا احترام قائله به بی ادبایی مثله تو جواب نمیده
مهدی=ادبمون حکم میکنه وقتی خانواده یا بزرگتر اینجا نشسته دعوا راه نندازیم وگرنه یه تلفن بود زنگ میزدم به همون ه......ها دهنت و سرویس میکردن
آقاجون=من از طرف محسن از شما معذرت میخوام
محمد=نه خیر ماهان نبخشیا!!!بابا من چند باره دارم از دست این خانواده کتک میخورم جوری که از خانواده ی شما کتک خوردم از خانواده خودم نخوردم....مشکلتون و حل کنید چون ببینم دفعه بعد این اتفاقا تکرار بشه خودم طلاق ماهان و میگیرم
سعی کردم چیزی نگم چون وقتی عصبانیه چیزی بگیم یعنی مرگ در یک قدمیت

romangram.com | @romangram_com