#روزای_بی_عسل_پارت_86

مهدی از اونور با اعتراض گفت
خفه شو حالا...یه جور میگه انگار تا حالا تو دعواشون من نبودم
اشکالی نداره بیایین دیگه جون من
محمد=باشه من با آژانس میاما!!!
جهنم بیا
محمد=اوکی ما رسیدیم یه تک میندازم سوئیچ و بده بریم تو ماشین وقتی هم دعوا شد تک بنداز میام
باشه زود بیا فقط
محمد=باشه گمشو فعلا
فعلا
و قطع کردم و یواش به شاهین گفتم
خیالت راحت شد...حالا اگه از دست اونا کتک نخوریم چی؟
شاهین هم یواش گفت
عوضش محمد و مهدی ما رو مثله سگ میزنن
منطقیه
شاهین=زهرمار و منطقیه من دارم از نگاهاشون میلرزم این خیلی ریلکس نشسته میگه منطقیه منطقیه
عسل اومد پیشمون و با خنده یواش گفت
چرا شما دو تا تو خودتون جمع شدین؟خجالت میکشین؟
شاهین=زنداداش از چشمای فامیلای پسرت محبت میچکه

romangram.com | @romangram_com