#روزای_بی_عسل_پارت_82

یواش گفتم
پسرعمه داغون عسل
شاهین=آهان...خوب انتظار نداری به کسی که زن آیندش و ازش دزدید با چشم خریدارانه نگاه کنه که داری؟؟
قیافه اندیشمند گرفتم و گفتم
نه خوب منطقیه
شاهین=حالا برم لهش کنم چپ نگات کرد
با التماس یواش بهش گفتم
جان مادرت بیخیال شو...توئه عوضی که در میری من و مثه سگ میزنن اوندفعه سه تا بودن تا1ماه با سونا و جکوزی خوب شدم الان ایندفعه مطمئنن جام تو قبرستونه
شاهین=من کی فرار کردم بی معرفت؟؟خیلی بی نمکیا!!
حالا فرار نکردی...ولی اونا دست از زدنم کشیده بودن تو شروع کرده بودی به زدنم
شاهین=کثافت من که خودمم زدم
خودت و یواش میزدی ولی من و کلا دستت درد نکنه دمت گرم با تموم قوتی که داشتی میزدی ولی جیگرم حال اومد سه تایی شروع کردن به زدنت حداقل با این کارشون باعث شدن از دست من کتک نخوری
شاهین خندید و خودش و مظلوم کرد و گفت
تو دلت میاد من و بزنی؟منه مظلوم و؟؟چطور دلت میاد ضعیف کشی کنی؟؟
دیگه حنات پیش من رنگی نداره!!دیگه فهمیدم چه مارموزی هستی شاهین دیگه اون شاهین قدیمی مظلوم نیستی
شاهین=اه راست میگی یادت هست روز اول آشناییمون
با لبخند گفتم
آره

romangram.com | @romangram_com