#روزای_بی_عسل_پارت_81

بازم یه پوزخند مزخرف زد که آقا تراب رو به شاهین گفت
شما شغلتون چیه شاهین خان؟؟
شاهین زیر لب گفت
یا ابوالفضل
خندم گرفت ولی خودم و کنترل کردم که گفت
من هم تو تولیدی پدرم مشغولم
آقاتراب=احسنت
ریز ریز با شاهین خندیدم که عسل بهمون چش غوره رفت ما هم دیگه نخندیدیم همه باهم صحبت میکرد ما رو هم بعضی مواقع شرکت میدادن شام هم خوردیم فقط نمیدونم چرا پسره اینقدر بد نگام میکرد سعی کردم به روی خودم نیارم هیکلش عین خودم بود ولی خوب قیافه ی من جذاب تر بود...البته تعریف از خود نباشه...ولی قیافه اون ترسناک بود...در هر حال من خوشگل تر بودم رو کردم به شاهین و گفتم
این یارو چقدر بدجور نگاه میکنه
شاهین=کدوم یارو؟؟
همون یارو
شاهین=مشخصاتت خیلی واضحه بود اگه یکم بلندتر میگفتی ضایع میشد!!!
خندیدم و گفتم
عمت و مسخره کن بیشعور
شاهین=ماهان خیلی داری راجب عمم و حرف می زنیا!!
بازم خندیدم و گفتم
لابد دوستش دارم دیگه
شاهین=عوضی...حالا نگفتی کدوم یارو رو میگی؟

romangram.com | @romangram_com