#روزای_بی_عسل_پارت_79

محمد=خوش بگذره
شاهین=جام و خالی کنید
مهدی=به هیچ وجه
شاهین=نمیرین....خدافظ
خدافظی کردیم و رفتیم بیرون کفشم و پوشیدم و سوار ماشین شدیم و حرکت کردم ساعت7و45دقیقه بود یه ربع هم تو راه بودیم قشنگ راس ساعت8دم در خونه عسل اینا بودم یه تک زدم اون و غزل اومدن پایین و نشستن تو ماشین و سلام کردیم و احوالپرسی که پرسیدم
مادرجون و آقاجون رفتن؟
عسل=آره بریم...مامان نزدیک دویست بار زنگ زد گفت بیایین همه اومدن
حرکت کردم و گفتم
خوب میگفتی زودتر بیام دیگه
غزل=عشقش به دیر اومدنه
اوهوع...راستی غزل محمد داره من و میخوره ازت بپرسم لاین داری؟
غزل خندید و گفت
آره چطور؟؟
اون روز که اومده بودم خواستگاری اولین بار نمیدونم چجوری تو موبایلت دید که....بعد خواست مطمئن شه هی ازم میپرسه بهش بگو داره یا نه؟؟
غزل=تقریبا تو همه ی شبکه اجتماعی شناخته شده هستم
شاهین=خاک بر سر من که جز تو تلگرام و اینستا چیزی نیستم
خندیدم و به عسل گفتم
آدرسش کجاست؟؟

romangram.com | @romangram_com