#روزای_بی_عسل_پارت_78

محمد=بچه ها بیایین یه دست پلی استیشن بزنیم
سریع پریدیم سمت تلوزیون و شروع کردیم به بازی کشتی کج خیلی مسخره بازی در میوردیم که آخر شاهین گفت
ماهان خاک تو سرت ساعت7شد بریم لباس بپوشیم
به ساعت نگاه کردم پریدم و به محمد گفتم
حواست نبود واقعا
محمد=هیس الان میبازم مهدی برو به جای ماهان بازی کن بدو
من و شاهین رفتیم سمت اتاقامون رو به شاهین گفتم
شاهین چی بپوشم؟
شاهین=لباس
با خنده گفتم
زهرمار منظورم اینه چی لباس بپوشم
شاهین=لباس پسرونه
خندیدم و گفتم
میزنم تو دهنتااا
شاهین=خوب دوست داری لباس دخترونه بپوش چرا میزنی؟؟
برو گمشو
از تو کمدم یه لباس در آوردم یه شلوار کاراملی رنگ با کمربند چرم قهوه ای سوخته با یه پیراهن مردونه سفید آستینمم زدم بالا موهامم درست کردم و یه عطر زدم و رفتم بیرون که شاهین هم همزمان با من اومد بیرون اونم یه شلوار سیاه رنگ پوشید با پیراهن مردونه سفید آستیناشم زد بالا...عمش بچه ها رو دعوت کرده بود فکر کنم به قول عسل میخواست یکی از اون دختر مجردش و به یکی از بچه ها قالب کنه....خوب بچه ها هم قبول نکردن بیان شاهین هم به زور اومد من زورش کرده بودم و گرنه میمردم از بی حوصلگی...رو به بچه ها گفتم
ما داریم میریم

romangram.com | @romangram_com