#روزای_بی_عسل_پارت_75

عسل=منم با تو زندگیم و میسازم به زندگیم جون میدم...عشق میدم.....بدون تو این زندگی رو نمیخوام ماهان این و از ته دلم میگم
میدونم که باهات خوشبخت میشم...با همه چیم میسازم هر چی پستی و بلندی بود یا حتی تیکه دیگران و طعنه هاشون برام مهم نیست چی میگن همین که تو پیشمی و دارمت برام مهمه
عسل با لبخند قشنگش گفت
منم همین
عاقد=عروس خانم بنده وکیلم؟
محمد=عروس رفته شیرینی بیاره
با تعجب بهش نگاه کردیم که عاقد با تعجب گفت
برای بار دوم میپرسم بنده وکیلم؟
محمد=عروس شیرینی رو داده مادرشوهرش بخوره اینقدر دم گوش من غر نزنه
همه زدیم زیر خنده فریبا یکی با خنده زد پشت محمد خندم و به زور جمع کردم و بهش چش غوره رفتم که عاقد گقت
برای بار سوم میپرسم وکیلم؟
عسل با لبخند گفت
با اجازه پدرو مادرم و بزرگترا بله
همه فامیلای ما دست زدن فامیلای اونا هم صلوات فرستادن محمد و شاهین و مهدی هم کل میکشیدن مثله دخترا یکم عکس گرفتیم با بقیه محمد و مهدی و شاهین هی با ژستای مخلفت عکس میگرفتن همه از خنده قرمز شده بودن با حرکات باحالی که انجام میدادن....غزل با زور و خنده پرتشون کرد اونور تا بقیه هم عکس بگیرن وقتی عکس گرفتن تموم شد غزل رفت آهنگ زد و همه اومدن وسط محمد به زور دستم و کشید تا بیام برقصم که هر چی گفتم نمیرقصم...نمیدونم چرا ولی اینجا خجالت میکشیدم و گرنه تو فامیلای خودم و بچه ها کلی با مسخره بازی میرقصیدیم ولی اینجا معذب بودم
محمد با اعتراض گفت
اه...زن ذلیل بیا برقص زنداداش هم میاریم
محمد اینجا معذبم
محمد=گمشو بیا عقدته

romangram.com | @romangram_com