#روزای_بی_عسل_پارت_74

ها؟؟چیه؟؟من کجام؟
محمد=احمق جون دست بده بهش دستش خشک شد
به دست دراز شده ی عسل نگاه کردم به زور خندش و کنترل کرد با گیجی بسیار گفتم
ما که عقد نکردیم!!!
شاهین با تعجب بهم نگاه کرد فهمیدم گند زدم!!بهش دست دادم و گل و دادم بهش بعد راهنماییش کردم سمت ماشین و در و براش باز کردم و نشستم و گفتم
چه عروسک شدی؟؟
عسل=مطمئنی خوب شدم؟؟آخه از آرایشم زیاد راضی نبودم
مثله ماه شدی....اصلا ماه که سهله خوشگل تر از ماه شدی دختر شاه پریون
عسل=خدا رو شکر تونستیم نظر شما رو جلب کنیم
شما همه جوره نظر ما رو جلب میکنی
عسل=حرکت کن دیگه
ماشین و روشن کردم و حرکت کردم کمی بوق بوق کردم بچه ها بیرون ترکوندن تو ماشین هی حرفای عاشقونه میزدم...حالا بماند جواب نصف حرفای عاشقونم از طرف خانومم فحش بود!!!خیلی سریع با کلی شور و حال رسیدیم و پیاده شدیم اسپند دود کردن،گوسفند سر بریدن با شادی بیش از اندازه ای با عسل دست تو دست هم رفتیم داخل و نشستیم رو صندلی ای که برامون گذاشتن وسط باغ بچه ها پشت سرمون کلی جیغ و سوت کشیدن و اومدن داخل محمد همین که اومد داخل با هانا شروع کرد به رقص....خاک به سرش آبروم و برد..بعد شاهین رفت وسط و مهدی ذلیل مرده هم همراه خودش برد به طرز مسخره ای میرقصیدن ماهم اون وسط از خنده خودم و داشتم میکشتم ولی خوب جلوی خودم و گرفتم هانا بیچاره از رفتاراشون تعجب میکرد که اخر همه اومدن وسط که بیشتر فامیلای مابودن فامیلای عسل اینا زیاد اهل رقص نبودن جز دو سه نفر که خواهرش و با دخترخاله و دخترعمه و دخترعموهاش با دوتا از پسرعموهاش که خیلی باحال و پایه بودن فریبا رفت وسط و داشت با هانا و بقیه میرقصید آخر کم کم بقیه هم اومدن و بعد کمی رقص عاقد اومد و ما نشستیم سر سفره عقد همه ساکت بودن عاقد داشت صیقه رو میخوند که یواش به عسل گفتم
پشیمون نیستی؟
اصلا
عسل اگه فکر میکنی من و دوست نداری یا راضی نیستی حتی واسه یه درصد بگو نه...من نمیخوام مجبور کنم
عسل=من با تمام وجودم اینجا نشستم ماهان
با لبخند گفتم
تنها شانسم خوبم از زندگی وجود توئه عسل واقعا از خدا ممنونم واسه همچین نعمتی...وجودت برام یه نعمته

romangram.com | @romangram_com