#روزای_بی_عسل_پارت_71
خندیدم و گفتم
عجب هیجانی
شاهین=سریع باشین بریم بچه ها
محمد=خدایا دست راست ماهان زیر سر من ببینم چند تا داف پیدا میکنم واسه زندگی خدایا نا امیدم نکنیا!!!
با خنده دستش و گرفتم و کشیدمش گفتم
بیا بریم
محمد=ا...بده داماد اینقدر سبک سر باشه جنتلمن باش
خندیدیم و رفتیم بیرون شاهین و مهدی تو ماشین مهدی نشستن من و محمد هم تو ماشین من و حرکت کردیم وسطای راه بودیم که موبایلم زنگ خورد جواب دادم
بله
هانا=ماهان کجایی؟
نزدیکای آرایشگاه
هانا با خنده گفت
ما و ژیلا اینا و خواهر و فامیلای عسل اینا با فیلمبردار سه ساعته منتظریم
عسل آماده شد؟
هانا=آره چند ساعته
ببخشید دیگه الان سریع خودم و میرسونم
هانا=اشکالی نداره عجله نکن مواظب خودت باش فعلا
فعلا
romangram.com | @romangram_com