#روزای_بی_عسل_پارت_70
آره دیگه
مهدی=عسل و از آرایشگاه عمت باید بیاره؟؟
خوب حالا آرایشگاه هم باید بریم
مهدی بلند محمد و صدا زد
محمد،محمد
محمد اومد داخل و گفت
چیه؟
مهدی=سه ساعته رفتی لباس بسازی؟؟
شاهین=من فکر کردم شاهین آورد رفتم آماده بشم
مهدی با حرص گفت
زهر مار برو لباسش و بیار این بچه چند ساعته معطل شما دو تا گشنیزه
محمد با خنده رفت و لباس و آورد منم شروع کردم به پوشیدن لباس خیلی سریع آماده شدم یه ادکلن به خودم زدم که محمد گفت
تمام شد آق دوماد بریم؟؟
بریم که خانومم منتظرمه
باهم رفتیم بیرون که شاهین گفت
تموم شد؟
محمد=تمومه
شاهین=مامانت اینا و فامیلات رفتن فقط هانا و دخترخاله هات و فامیلای دخترت کلا همرات میان آرایشگاه البته تعداد خیلی کمی از اونا با دوتا ماشین
romangram.com | @romangram_com