#روزای_بی_عسل_پارت_56

فریبا=کی سپند دود کرد؟
شاهین احمق
فریبا=بیچاره بدکاری کرد خواست چشم نخوری؟؟
خوب بلد نبود هیچی اینقدر دورم چرخید که بوی عطرم همه رفت
هانا با خنده گفت
مگه بده الان حال و هوای اونجا معنوی میشه
بابا=ایول به گل دخترم که زد به هدف...بیایین بریم که الان اگه دیر برسیم دیگه بهش دختر نمیدن
باهمدیگه رفتیم داخل درو باز کردن اول همه رفتن داخل آخر من رفتم یه لبخند زدم عسل دم در بود با لبخند گفتم
سلام خانوم
عسل با خوشحالی و خنده گفت
سلام آقامون
گل و گرفتم طرفش و گفتم
بفرمایید خانم هرچند به زیبایی شما هیچ گلی تو دنیا نیست ولی امیدوارم به من این لطف و کنید و این گل و از این بنده حقیر قبول کنید
عسل با ناز از دستم گرفت و گفت
چون فهمیدی که هیچ گلی مثله من نمیشه منم این لطف و میکنم و گل و از توی حقیر قبول میکنم
منت سر بنده گذاشتین خانم
عسل=برو آقای بانمک الان عرفان پوست هردومون و میکنه
صبر کن صبر کن فریبا و هانا دیدنت؟؟

romangram.com | @romangram_com