#روزای_بی_عسل_پارت_55
خدافظ داداش موفق باشی
خدایا به امید تو
و رفتم بیرون کفشم و پوشیدم و سوار ماشین شدم
مهدی=من رانندگی کنم؟
نه عمم رانندگی کنه...مرد حسابی تو پشت رل نشستی دیگه خودت رانندگی کن
مهدی=هرجور خودت راحتی
حرکت کرد به بابا زنگ زدم بعد دو بوق جواب داد
الو
بابا حرکت کنین خونه عسل اینا منتظرتونم
بابا=باشه فعلا
و قطع کردم که رو به مهدی گفتم
عجله کن یکم سریع تر برو
مهدی=باشه
و سریع حرکت کرد بعد چند دقیقه رسیدیم بابا دم در بود ماشین و پارک کرد پیاده شدیم با بابا اینا سلام احوالپرسی کردیم هانا گل و داد بهم و گفت
تبریک خان داداش
خواهش میکنم
فریبا=گل پسر لبخند بزن چرا مثله برج زهرماری؟نکنه پشیمون شدی؟
بوی اسپند گرفتم
romangram.com | @romangram_com