#روزای_بی_عسل_پارت_54
بابا=بای
قطع کردم شاهین اومد اسپند و گرفت طرفم یه سرفه کردم و گفتم
احمق جون نباید بیاری روبروم که باید دورم چرخ بدی
شاهین=جدی؟
بعد شروع کرد دورم چرخیدم که گفتم
شاهین بسته مرسی...تو که بلد نیستی مرض داری اسپند دود میکنی؟
شاهین دست از چرخیدن کشید و گفت
حالا چطوری خاموشش کنم؟
یعنی بلد نیستی خاموشش کنی؟؟
شاهین=خوب تازه یه فوت کردم آتیشش خاموش شد..الان این جلز و ولزش و چیکار کنم؟؟
بگیر ببر زیر آب
شاهین=مطمئنی؟؟
آره دیگه باز میخوای چیکار کنی بذار تو آب خودش خاموش میشه
شاهین=باشه
و رفت که گفتم
خوب من برم خدافظ
محمد=موفق باشی خدافظ
شاهین هم از آشپزخونه بلند داد زد
romangram.com | @romangram_com