#روزای_بی_عسل_پارت_49

چرا بدو کردی دختر؟نمیدونی برای قلبت ضرر داره
با گریه گفت
من نمیخوام با اون ازدواج کنم ماهان نمیخوام دوستش ندارم من تو رو دوست دارم
هیس آروم باش حرص نخور برای قلبت ضرر داره
عسل=نمیخوام به درک که ضرر داره شاید مُردم راحت شدم...زندگی رو بدون تو نمیخوام ماهان
اشکام جاری شد دلم میخواست بغلش بگیرم و بگم تو مال خودمی اما....
بابای عسل با عصبانیت گفت
میدونستم همه چی زیر سر توئه...چند بار بهت بگم دختر بهت نمیدم هان؟وقتی که ازت شکایت کردم میفهمی نباید بشینی زیر پای دخترم تا گولش بزنی
عسل با گریه و جیغ گفت
این خواسته ی خودم بود بابا من ماهان و دوست دارم شما اصلا به خواسته ها و علایق من اهمیت نمیدین من عاشق ماهانم من دوستش دارم اگه با اون ازدواج نکنم خودم و میکشم
بابای عسل با شوک گفت
عسل
عسل=چیه؟من نمیتونم عاشق بشم؟یک بار به خودتون گفتین که بذار برای آیندش خودش تصمیم بگیره؟همش جایه من تصمیم گرفتین و انتخاب کردین....ولی ایندفعه دیگه نمیذارم جای من تصمیم بگیرین یا من با ماهان ازدواج میکنم یا باید با من خدافظی کنین
بابای عسل=هیس عسل آبرومون میره دختر
عسل=من هیچی نمیدونم اگه من و با ماهان عقد کردین که کردین نکردین باید بیایین سر مزارم ملاقات
غزل=بابا خوب بذار عقد کنه دیگه
بابای عسل=شاید این پسر پشیمون شده باشه
عسل بهم نگاه کرد و گفت

romangram.com | @romangram_com