#روزای_بی_عسل_پارت_42
یا خدا...عسل من که رکورد گینس و تو بیشترین خواستگاری شکوندم چرا تو رو نمیده؟
عسل با لبخند تلخ گفت
آره رکورد زدی
راستی شب خواستگاری بابات گفت کار از کار گذشته منظورش چی بود؟
عسل با ناراحتی گفت
میخوان من و به یکی دیگه بدن خواستگاری هم اومدن بدون اینکه نظرم و بپرسن جواب مثبت دادن قرار بود دیروز بریم گروه خون ولی غزل پیچوند ولی قراره ایندفعه من و عرفان بفرستن
دنیا دور سرم چرخید با بغض گفتم
چی؟
با گریه گفت
باید عجله کنی ماهان من دوست ندارم زن اون بشم
مگه الکیه؟
عسل=از نظر اونا هست...ماهان تو رو خدا یه کاری بکن
چیکار میتونم بکنم؟دویست بار اومدم خواستگاری حداقل تو یه حرکتی بکن
عسل همونطور که اشکاش و پاک میکرد گفت
دیگه چیکار باید بکنم؟؟اعتصاب،گریه،التماس،تندی و سردی و اخم...چقدر؟؟
چرا غزل و نمیدن؟
عسل=از شانس من پسره من و دیده خوشش اومده
غلط کرده خوشش اومده تو باید میگفتی برای ماهان سیارم خودش میفهمید نباید رو نشون من نظر داشته باشه
romangram.com | @romangram_com