#روزای_بی_عسل_پارت_43

عسل لبخند باحالی زد و گفت
حالا غیرتی نشو آقامون مهم اینه من تو رو دوست دارم
اصلا چرا بابات اون و انتخاب کرد مگه من از اون پسره چیزی کم دارم؟؟
عسل=هیچی یایا بهش بدهکاره و عوضش من و میخواد تا بیخیال بدهی بشه
بابات خیلی راحت داره اینکار و میکنه؟؟
عسل=برای خودشم سخت بود ولی علی مجبورش کرد گفت بلاخره که باید عسل ازدواج کنه چه بهتر که شوهرش این باشه و از این حرفا
خیلی داداش پستی داری عسل
عسل=عرفان مخالف بود ولی علی اینقدر گفت که بابا رضی شد عرفان هنوزم ناراحته
خوبه دیگه داداشت تو این چند روز بیکار ننشست و داره شوهرت میده حتما فردا بهم خبر میرسه عسل ازدواج کرده بچه هاشونم تو راهه!!
عسل خندید و گفت
مسخره!!
حالا عقد کی هست؟؟
عسل:این هفته جمعه
اشکام رو گونم ریخت و گفتم
عسل من بدون تو داغون میشم(فصل9)
اخماش توهم رفت حدس زدم قلبش درد گرفت چون ناراحتی قلبی داشت سریع اشکام و پاک کردم و گفتم
عسل جون من بیخیال شو...خودم درستش میکنم خوب تورو خدا جون من حرص نخور برای قلبت ضرر داره خانومم باشه
عسل=چطور میتونم بیخیال باشم ماهان وقتی دارن من و ازت جدا میکنن

romangram.com | @romangram_com