#روزای_بی_عسل_پارت_40

عسل=نه
صدام و عادی کردم و گفتم
خوب از اول بگو دیگه...عرفان اینجا چیکار میکنه؟
یواش گفت
صحبت کنه میره
من الان دختر از کجا گیر بیارم؟
عسل=حقته تا تو باشی هر کاری میکنی همه ی جوانب و اول در نظر بگیری
الان مهدی یه دختر و راضی میکنه بیاد گاف ندی یه موقع
عسل=نه بابا حله
خوب فعلا
عسل=فعلا
گوشی رو قطع کردم و به در پارک نگاه کردم گل هنوزم دستم بود مهدی خیلی نامحسوس اومد یه دختره سریع اومد سمت عسل و گفت
سلام عسل جون
عسل=سلام بهاری خوبی؟
دختره=مرسی عشقم ببخشید دیر شد تو ترافیک موندم
عسل=اشکالی نداره گلم...معرفی میکنم داداشم عرفان
بعد رو به عرفان گفت
دوستم بهار

romangram.com | @romangram_com