#روزای_بی_عسل_پارت_34
خواهرش هست حالیش میکنه
گوشی رو برداشت صدای قشنگش تو گوشی پیچید
بله
بهار=سلام عسل جون خوبی؟
عسل فکر کنم خودش گرفت از طرف منه برای همین گفت
سلام بهار جون مرسی تو چطوری؟
بهار=شکر..ببخشید مزاحم شدم عزیزم...استاد گفته فردا ساعت4 و نیم تو محوطه دانشگاه کارمون داره میای دیگه؟
عسل=نمیدونم...باباجون شما چی میگین؟
پدر عسل=برو دخترم
عسل=میام عزیزم...میشه باهم بریم بهار؟
بهار=چرا که نه....فردا ساعت4پارک منتظرتم از اون طرف باهم میریم دانشگاه
عسل=باشه عزیزم فردا میبینمت خدافظ
بهار:در پناه خدا...خدافظ
قطع کرد که با خوشحالی گفتم
واقعا ممنونم دستت درد نکنه
بهار=خواهش میکنم کاری بود که از دستم بر میومد
بازم ممنونم
بهار=اینقدر تشکر نکن کاری نکردم...خوب من دیگه برم خدافظ
romangram.com | @romangram_com