#روزای_بی_عسل_پارت_190

عسل=ولی من مطمئنم خوشگلیش به خودم میره!!
خوب باشه شما بچه خوشگل ما زشت خوبه!!؟؟
عسل خندید و گفت
آره خوبه
خندیدم که بعد کمی کل کل و شیطنتِ عسل رسیدیم بهشت زهرا پیاده شدیم در و قفل کردم رفتیم سر قبرش عسل همونجا بود و من رفتم مغازه یه گلاب و شمع و خرما خریدم و اومدم و دادم به عسل...عسل با گریه قبر مادرجون و با گلاب شست منم شروع کردم به شمع روشن کردن کارم که تموم شد دیدم عسل ماتم زده نشسته خرما رو گرفتم و سرش و باز کردم و گذاشتم رو قبر...که عسل گفت
مامانی جونم خوبی؟؟جات خوبه اونجا؟؟
ساکت شدم و نشستم که گفت
مامان جون من حاملم3ماهه باردارم....یادته همیشه میگفتی دلم میخواد بچت و ببینم....مامان من و میبخشی وقتی بودی تو رو به آرزوت نرسوندم؟؟
عسل گریه کرد و گفت
مامان منو ببخش!!...انکاش به حرفت گوش میدادم....مامان....چرا رفتی؟؟من هیچی از بچه داری بلد نیستم مامان!!!کی یادم بده؟؟مامان کی بچم و حموم کنه؟؟کی برای بچم بافتنی کنه؟؟کی براش قصه بگه؟؟کی از قدیما براش بگه؟؟هان مامان؟؟!!...مامان انکاش پیشم بودی مامان تو قرار بود وقتی بچه دار شدم از بچم مراقبت کنی که....هان مامان؟؟
اشکاش و پاک کرد و ادامه داد
مامان برام دعا کن!!دعا کن با شوهرم خوشبخت بشم و یه بچه سالم داشته باشم مامان باز بهت سر میزنم میگم جنسیت بچم چیه!!خدافظ مامانیم
بعد بلند شد منم همین و باهم رفتیم سمت ماشین و حرکت کردم سمت خونه
*********************
6ماه بعد
الان عسل9ماهه شه و شکمش شده عین توپ!!خیلی باحال و خنده دار شده برای همین محمد هی مسخرش میکنه...الانم خونه ی شاهین اینا بودیم...البته ناگفته نمونه تو این مدت شاهین و مهدی عروسی کردن غزل نامزد کرده عرفان هم زن گرفته خیلی ساده بدون هیچ مراسم تشریفاتی و مجللی!!!بچه ی ما هم دختره و قرار شد اسمش باشه باران...البته انتخاب عسل بود بنده هم که اینجا حکم لوبیا رو داشتم اصلا آدم حسابم نکرد!!!
شاهین=ایول ماهان بزنش
خندیدم و گفتم

romangram.com | @romangram_com