#روزای_بی_عسل_پارت_189
عسل=ماهان بریم دیگه الان شب میشه باز فردا میایم سر میزنیم
باشه
بچه رو دادم به هادی که بابا پرسید
کجا؟؟
داریم میریم بهشت زهرا سر خاک مادرجون
بابا=آها
فریبا=عسل،ماهان فردا شام بیایین خونمون یادتون نره!!
اوکی...عسل بریم؟
عسل=بریم
از همه خدافظی کردیم و رفتیم بیرون...هرچند1 دقیقه طول کشید بریم بیرون از ساختمون بیمارستان!!!بعد رفتیم سمت ماشین و بازش کردم و نشستیم و حرکت کردم که عسل گفت
واااای چقدر ناز بود بچش
اوهوم...خوب مسلما به داییش رفته دیگه!!!
عسل=برو بابا کپسول!!!خود هانا هم خوشگله احتمالا چشماش رنگی میشه...وای چشمای خاکستری با چشم و ابروی مشکی چقدر ناز میشه!!!
اوهوم جالب میشه
عسل=به نظرت بچه ی ما چی شکلی میشه؟؟
معلومه مثل باباش جذاب و مثله مامانش خوشگل
عسل=مطمئنی؟؟
آره دیگه!!!
romangram.com | @romangram_com