#روزای_بی_عسل_پارت_176

بعد رو به دکتر گفتم
الان دارین میرین واسه ی عمل؟؟
دکتر یه لبخند پر از آرامش زد که دلم قرص شد رفتیم سمت اتاق عمل عسل و آوردن داخل و چند دقیقه بعد یه نفر رو رویه برانکارد که پارچه ی سفید رو سرش بود بردن داخل خیلی دوست داشتم بدونم کیه؟؟خدایا واقعا شکرت....نشسته بودیم اونجا داشتم دعا میکردم عرفان داشت تسبیح میزد غزل هم قرآن دستش بود و داشت قرآن میخوند آقاجون هم همین...من و بچه ها هم داشتیم دعا میکردیم که یهو بعد چند ساعت دکتر اومد بیرون و رو بهمون گفت
تبریک میگم عمل موفقیت آمیز بود
خوشحال بالا پایین پریدم و اشک شوق میریختم که دکتر یه برگه داد بهم و گفت
این مال شماست کسی که قلبش و اهدا کرده این و نوشته
بعد یه لبخند تلخ زد و رفت یکم دلشوره گرفته بودم
عرفان با نگرانی گفت
باز کن ببین چیه؟؟
آقاجون=راست میگه پسرم بلند بخون بشنویم چی نوشته؟؟
باشه
نامه رو با دست لرزون باز کردم و بلند طوری که همه بشنون خوندم
سلام
از نوشتن این نامه قصد خاصی نداشتم و فقط خواستم مرگم را اطلاع دهم...از اینکه توانستم جان فرزندم را نجات دهم موجب خرسندی ام میشود...الان که این نامه را میخوانید من سعادت اینکه در شادی شما شریک شوم ندارم...غم بی مادر شدن فرزندانم بهتر از آن است که من داغ فرزند و دامادم داغ همسر ببیند....من زندگی خودم را کرده ام و الان به جای من بهتر است که دخترم زندگی کند...حاج آقا بعد من ازدواجت حلال است...غزلم عرفانم خیلی ناراحت هستم که نمیتوانم در جشن عروسی شما شرکت کنم و نمیتوانم فرزند عسل را ببینم اما مهم این است که عسل من زنده باشد دیگر چیزی مهم نیست....وصیت من را فقط باید پسران انجام بدهند وصیت من این است که مراقب خواهرنتان باشید دیگر حرفی ندارم امیدوارم خوشبخت و سلامت همیشه و در همه جا زندگی کنید دیدار به قیامت
از طرف مهربان
با شوک نامه رو دادم به آقاجون باورم نمیشد مادرجون همچین کاری کرده باشه...یعنی الان مادرجون مرده؟؟به همین سادگی؟؟چرا همچین کاری کرد؟؟خیلی حالم خراب بود!!!نه،نه،نه این غیر قابل باوره...نه من باور نمیکنم...چجوری به عسل میگفتم؟؟اگه حالش بد میشد چی؟؟آقاجون زد زیر گریه غزل هم همین عرفان با شوک نشست محمد زنگ زده بود به مهسا تا بیاد و غزل و آروم کنه من و بچه ها هم مشغول آروم کردن عرفان و آقاجون شدیم عرفان که قفل کرده بود....از آخر و عاقبت این کار میترسیدم و تمام فکر و ذکرم این بود که چطوری به عسل بگم تا حالش بد نشه همین
********************
45روز بعد

romangram.com | @romangram_com