#روزای_بی_عسل_پارت_175
تموم شد اهدا نمیکنه مردش نبود
آقاجون=چرا؟
عرفان=ول کن بابا من خودم بهت میگم
بعد با آقاجون رفت اون طرف تر از مادرجون خبری نبود آقاجون اومد پیشم و با عصبانیت گفت
عجب آدمایی پیدا میشن ناراحت نشو ماهان جان....من و ببخش من نمیدونستم اون چه آدمیه
با یه لبخند تلخ گفتم
اشکالی نداره فقط تنها مشکل اینجا اینه که این مورد آخری بود و هیچکس راضی نشد قلبش و بده
همه ناراحت شدیم غزل گریه میکرد عرفان هم همین ولی هیچ چیز اینا دردناک تر نبود جز وقتی که اشک آقاجون و دیدم گریه میکردم خدایا این حقم نبود واقعا حقم نبود.....
دکتر=مژده ، مژده ماهان بلندشو پسر کارت دارم
سرم و بلند کردم
چیزی شده دکتر؟؟
دکتر با خوشحالی گفت
بله یه نفر پیدا شد که قلب و اهدا کنه
هممون پریدیم با خوشحالی گفتم
کی؟؟خانوادش کیه؟؟
دکتر=کسی و نداره...قرار شد همین الان بریم واسه ی عمل
رو کردم به آسمون و گفتم
خدایا شکرت خدایا صد هزار مرتبه شکرت
romangram.com | @romangram_com