#روزای_بی_عسل_پارت_174
خوب من موافقم قلب همسر خودم و به همسر شما اهدا کنم اما به دو تا شرط دارم
بفرمایین
حاتمی=اینکه مبلغ200ملیون پول میگیرم
عرفان چشماش گشاد شد که با بیخیالی گفتم
قبوله خوب شرط دوم
حاتمی یه لبخند چندش زد و گفت
اینکه زنتون از شما طلاق بگیره و زن من بشه
با تمسخر گفتم
چی؟؟یه بار دیگه بگو؟؟!!....
حاتمی=زنتون از شما طلاق بگیره و زن من....
با مشت یکی محکم خوابوندم تو دهنش بعد حمله کردم به طرفش و مثله سگ میزدمش عرفان هم کمکم میکرد همه تلاش کردن تا جدامون کنن محمد من و ازش جدا کرد و شاهین عرفان و از عرفان خوشم میومد همیشه پایه دعوا بود ایول!!!عرفان با داد گفت
حاضرم خواهرم بمیره ولی با توئه آشغال هرزه ازدواج نکنه بی ناموس من جنازه خواهرمم رو دوشت نمیندازم خودت و دست بالا گرفتی؟؟رو دل نکنی اینقدر خواستت زیاده ها پیزوری به سنت نگاه کردی؟؟
منم با داد گفتم
به قرآن مجید اگه جلوم و نمیگرفتن تو هم رفته بودی پیش زنت
چند تا فحش +18بهش دادم و محمد و بچه ها ما رو بردن داخل همینکه رسیدیم به آقاجون اینا آقاجون گفت
چی شد پسرم چرا اینقدر قرمز شدی عرق کردی؟؟
هیچی چیزی نشد
غزل=کی قلب و اهدا میکنه؟؟
romangram.com | @romangram_com