#روزای_بی_عسل_پارت_172

بهش نگاه کردم و گفتم
میتونی؟؟
عرفان=آره
بعد یواش گفت
این تنها کاریه که میتونم برای خواهرم انجام بدم
یه لبخند زدم و گفتم
پس بیا من و تو شاهین همین الان بریم
عرفان=ساعت2شب بازه؟؟
آره بابا بازه میریم فقط یه لیست میگیریم ازشون فردا میریم میگردیم
عرفان=باشه بریم
رو کردم به شاهین و گفتم
داریم میریم یه بیمارستان دیگه میای؟؟
شاهین=آره بریم
باهم سه تایی به سمت بیرون رفتیم سریع سوار ماشین شدیم و به سمت بیمارستانای دیگه روندم امیدوارم بتونم چیزی پیدا کنم
*************************
6روز بعد
امروز سیزده به در بود همه سبزه گره میزدن و شاد بود من دنبال یه قلب بودم و ناامید هیچکس حاضر نبود قلبش و بده اینم آخری بود قرار بود با بچه ها بریم ببینیمش
عرفان=مطمئنی این یارو قلب زنش و اهدا میکنه

romangram.com | @romangram_com