#روزای_بی_عسل_پارت_167

مگه چی شده؟؟
مینا=دیشب جلوی همه وقتی بحث قلیون پیش اومد جوری حرف میزد و مضرات قلیون و میگفت که من به مهسا گفتم ایول به شوهرت مثله مهراد نیست...نگو خودش به قول ماهان سلطان قلیونِ
محمد=به من چه میخواستی باور نکنی
مینا با حرص بهش نگاه کرد مطمئنم اگه اینجا کسی نبود مثله خر میزدش خندیدم یکم قلیون کشیدیم و شام و آوردن و با خنده و شوخی خوردیم این روزای خوب هیچوقت یادم نمیره چون در کنار عسل برام خاطره انگیز و عالی بود...
*************************
هفته ی بعد تهران
عسل=ماهان حالم خوب نیست
با نگرانی گفتم
چرا عزیزم طوریت شده؟؟
عسل=قلبم
بریم بیمارستان؟؟
عسل نفسش تنگ شد صورته سفیدش رنگ کبودی گرفت و با سختی گفت
نه
با نگرانی زدم کنار چشماش بسته شده بود هر چی صداش کردم جواب نمیداد نگران یکی زدم تو صورتش ولی انگار بیهوش شده بود با ترس ماشین و روشن کردم و با سرعت رفتم طرف بیمارستان سریع رسیدم ماشین و پارک کردم و عسل و بلند کردم و ماشین و قفل کردم و بردمش داخل سریع گذاشتنش تو برانکارد و بردنش تو یه اتاق نگران هی میچرخیدم موبایلم زنگ خورد مادرجون بود جواب دادم
الو
مادرجون=مادر شما کجایین؟؟ما که گفتیم هیچی نمیخواییم بیایین دیگه
زدم زیر گریه و گفتم
مادرجون حال عسل بد شد بردمش بیمارستان

romangram.com | @romangram_com