#روزای_بی_عسل_پارت_166

بعد رو به هادی گفت
حالا طعم چی هست؟؟
هادی خندید و گفت
دو سیب نعنا
محمد=نمیکشم بهم نمیسازه
مهسا=تو که گفتی تا حالا نکشیدم
محمد=هنوزم میگم اون موقع یه بار شیطون گولم زد با ماهان کشیدم سرم گیج رفت حالم بد شد
مهراد=حالا اشکالی نداره بیا این و بکش پرتقاله
محمد=آهان این و دوست دارم
بعد شروع کرد به کشیدن و هی حلقه میداد بیرون
مهسا=تو که گفتی من تا حالا نکشیدم پس چجوری حلقه حلقه دود میاد بیرون؟؟
مهدی=دروغ میگه بابا بهش میگن سلطان قلیون همه ی طعماش و امتحان کرده
مینا با ناباوری گفت
دروغ میگی؟؟
مهدی=نه به خدا...خودتون این و نمیشناسین؟؟
مینا یکی زد به بازوی محمد و گفت
آشغال عوضی ما رو مسخره کردی؟؟
عسل با تعجب گفت

romangram.com | @romangram_com