#روزای_بی_عسل_پارت_161
بلندشدیم و رفتیم سمت دریا خدا رو شکر شلوار راحتی پوشیده بودم و گرنه دهنم سرویس میشد تمام دم و دستگاهمون و دادیم به دخترا و رفتیم داخل
هانا=نامردا منم میخوام بیام
نگار=ول کن بابا حوصله داری
مینا=مهراد فقط کافیه سرما بخوری خدا به دادت برسه
مهراد=یه باره دیگه خانومم چرا همچین میکنی؟؟
بعد تا حرفی بزنن سریع رفتیم تو آب هی مسخره بازی در میوردیم خیلی حال داد حالا دیگه دخترا هم اومده بودن البته قبلش رفتن وسایل و گذاشتن تو ماشین منه خوشبخت فقط موکت مونده بود و غذا مذا هانا فقط پاش و آب میزد عسل و مینا هم همین ولی بعد من و مهراد رفتیم به زور آوردیمشون داخل آب...کلی خندیدیم همه رفتیم بیرون تا کمی استراحت کنیم رو موکت نشسته بودیم و میخندیدیم نمیدونم چند ساعت گذشت که محمد گفت
بچه ها شام امشب به حساب ماهان
آره تو خوب میخوری
محمد=من پول ندارم و گرنه حساب میکردم
شاهین=از همه پول دار تر همون خودتی خسیس خوب حساب کن دیگه مگه چی میشه
محمد=اصلا یه کاری میکنیم میریم دریا باید زیر آب نفسمون و حبس کنیم هر کی زودتر بالا اومد باید حساب کنه
هادی با خنده گفت
ول کن بابا مرد حسابی میخوای به خاطر یه پول شام ما رو به کشتن بدی اصلا بریم من خودم حساب میکنم
نه نه منم با محمد موافقم بریم
عسل=ما هم اینجا فیلم میگیریم تا تقلب نشه
مهسا=راست میگه
آقا یکیتون کرنومتر بگیره یکیتون هم تو موبایلش یاداشت کنه
مهسا=من موبایلم کرنومتر داره
romangram.com | @romangram_com