#روزای_بی_عسل_پارت_156
محمد=نه دیگه...باید پدر این عوضی رو در بیارم
با خنده گفتم
آره بذار ببینم جرات داره!!!نکنه مثله تازه میخوای یکی از قدرتات و نشونمون بدی؟؟این یکی چندمین قدرتته؟؟!!!
محمد با حرص گفت
پروستات بگیری آشغال که من و مسخره میکنی....زبونت و مار بگزه غده
عسل با خنده گفت
اِوا...خدا نکنه چی میگی محمد؟
مهسا=محمد!!
محمد با زار گفت
من و مسخره میکنه زنداداش
عسل=بسته دیگه ماهان شورش و در آوردی
چشم خانومم چرا عصبی میشی؟؟
محمد یه زبون به من زد خندیدم که مهسا گفت
ماهان مارو برسون خونه مامانم اینا
ا...زنداداش تو کجا؟؟تو بیا بریم باهم خونه پدر و مادر عسل....محمد بره گمشه
مهسا خندید و گفت
مرسی...بریم خونه مامان اینا که تا الان دویست بار اس زده برام
حیف شد
romangram.com | @romangram_com