#روزای_بی_عسل_پارت_153

مهراد=ول کن بابا مردش نیست
محمد=مرد کسیه که ضعیف کُشی نکنه برادر من
خندیدیم که هانا گفت
مطمئن باش اگه بحث به رخ کشیدن قدرت میشد،زنا اول بودن
مینا=دقیقا
و با هانا با خنده زدن قدش که نگار گفت
من جای محمد بودم آهنگ میخوندم.مثلا میخواست چیکار کنه؟؟
محمد=نمیخوام چشمم بزنین!!بده؟؟
مهسا=خودم برات اسپند دود میکنم
محمد=پلیس بیاد من و ببره چی؟؟
عسل با تعجب گفت
پلیس؟؟پلیس برای چی؟؟
محمد=خوب وقتی من مردِ رو بزنم بکشم پلیس میاد دستگیرم میکنه باز عاقد نمیاد عقدمون کنه که!!!
عسل خندید که مهسا گفت
محمد یه چشمه از قدرتات و نشون بده روشون و کم کن
محمد با زار گفت
خانومم اینا رو بیخیال اینا زر زیاد میزنن!!!اگه چیزی بشه اینا فرار میکنن من میمونم و حوضم
مهسا=اشکالی نداره دیگه به خاطر من!!

romangram.com | @romangram_com