#روزای_بی_عسل_پارت_146
من خستم رفتم بخوابم کاری نداری؟
عسل=نه عشقم برو بخواب فردا باید زود بیدار شی سال تحویله
باشه...توهم زود بیا اینقدر کار نکن بقیه باشه واسه فردا
عسل=کاری نمونده زود میام
باشه فعلا شب بخیر
عسل=شب خوش عزیزم
رفتم سمت اتاق مشترک خودم و عسل و پیراهنم و طبق عادت در آوردم و خوابیدم...نمیدونم ساعت چند بود که یهو دیدم یکی تکونم میده یه چشمم و باز کردم عسل بود که با خنده بهم چشم دوخته بود رو بهش گفتم
چی شده؟؟
عسل=دو ساعت مونده به سال تحویل بیا بریم پایین
خوب هنوز دو ساعت مونده
عسل=ای بابا...تا صبحانه بخوری و لباس نو بپوشی طول میکشه بدو دیگه
ول کن عسل
بعد دستش و کشیدم که افتادم بغلم به خودم فشردمش و گفتم
توهم بگیر بخواب توله اینقدر اذیتم نکن
عسل=ماهان بلند نشی نمیذارم بخوابیا
با خنده گفتم
به جان خودم عسل بلند میشم میخورمت همچین کاری کردیاااا!!!
عسل روش و کرد بهم و شروع کرد به بازی با موهام و ریش و سیبیلم یه چشمم و باز کردم و نشستم تو جام و گفتم
romangram.com | @romangram_com