#روزای_بی_عسل_پارت_145

عسل=ای وای نه...کلی کار داریم بریم خونه
ماشین و روشن کردم و به سمت خونه روندم خیلی سریع رسیدیم و ماشین و بردم به داخل پارکینگ و وسایل و از تو صندوق گرفتم و ماشین و قفل کردم و با عسل رفتم داخل خونه لباسای تو خونم و پوشیدم و روی کاناپه جلوی تلوزیون ولو شدم چند دقیقه تو حال خودم بودم که عسل گفت
ماهان!!!
جانم!!!
عسل=باز که تو لش شدی!!!...بلند شو بهم کمک کن وسیله ها رو آماده کنیم
خستم
عسل=ماهان!!
چشم
با زور رفتم پیشش و بهش کمک کردم امسال برای سفره هفت سین کلی سنگ تموم گذاشت وقتی تموم شد با خستگی گفتم
حالا یه چیز بده بخورم خسته شدم
عسل=الان شام میکشم
رفت داخل آشپزخونه منم نشستم رو میز سریع غذا رو اورد و داشتیم میخوردیم که گفت
ماهان نظرت چیه موهام و رنگ کنم؟؟
نه نه به هیچ عنوان موهات و رنگ نکن خوشم نمیاد موهای خودت خوشگل تره
عسل=باشه
دیگه حرفی نزد و شام و تو سکوت خوردیم وقتی شامم تموم شد نشستم رو مبل و تا کمی غذام هضم بشه بعد رو بهش گفتم
عسل
عسل=جانم!!

romangram.com | @romangram_com