#روزای_بی_عسل_پارت_144

عسل خودش و لوس کرد و گفت
خوب حالا میدونم لازم نیست بگی...بریم دیگه دیر شد
باشه خانومم هرچی شما بگی...اول کجا بریم؟؟
عسل=اول بریم مرکز خرید چون بازار تا آخر شب بازه
چشمممممم...رفتیم که رفتیم
کلی شوخی کردیم و خندیدیم بلاخره رسیدیم به مرکز خرید پارک کردم و در و برای عسل باز کردم و دست و تو دست هم رفتیم داخل.اول قرار شد برای من لباس بگیریم در مغازه رو باز کردیم و رفتیم داخل دنبال یه لباس مناسب بودم که یهو عسل گفت
ماهان این و امتحان کن
یه نگاه به لباس انداختم یه کت با چهارخونه ریز با رنگی سفید و سیاه و خاکستری که تو جییش یه دستمال ساتن مشکی داشت و یه پیراهن مردونه مشکی و یه شلوار کتان مشکی..انتخابش عالی بود با لبخند لباس و ازش گرفتم و رفتم لباسا رو پرو کردم وقتی تموم شد عسل اومد نگاه کرد
عسل=عالی شدی ماهان
مرسی عزیزم همین بغل وایستا من لباسم و عوض کنم بیای
عسل با تعجب گفت
چرا اینجا وایستم؟؟
با مظلومیت گفتم
شاید اومدم دیدم دزدیدنت
عسل با خنده گفت
برو تو بینم دیوونه
رفتم داخل و لباسم و در آوردم و مرتبش کردم و اومدم بیرون باهم به سمت پیشخوان رفتیم و حسابش کردیم و رفتیم بیرون....بعد کلی گشت و گذار من برای خودم یه کفش خریدم و عسل برای خودش یه مانتو بلند مشکی خرید و یه روسری و شلوار دودی...بعد رفتیم بازار و وسایل سفره هفت سین رو خریدیم و با کلی خستگی برگشتیم طرف ماشین وسیله رو گذاشتم تو صندوق ماشین و نشستیم داخل ماشین که رو به عسل گفتم
بریم رستوران؟؟

romangram.com | @romangram_com