#روزای_بی_عسل_پارت_140
نه خیر بی خیال خودش باید بهم بگه
محمد=خوب بیا الان بریم فعلا که نمیخواد ببینتت
با ناراحتی همراشون رفتم خدا آخرو عاقبتمون و به خیر بگذرونه
*******************
4روز بعد
تو این چند روزی که عسل اینجا بود باهم حرفی نزد و اگه من میرفتم اتاق اصلا جوابی نمیداد امروز عزمم و جمع کرده بودم تا برم باهاش صحبت کنم هانا با نگرانی و ناراحتی بهم نگاه کرد و گفت
میخوای من برم اول باهاش صحبت کنم ماهان؟؟
نه خودم میرم
بعد در زدم و رفتم داخل
نشستم رو تختش و با بغض گفتم
عسل!!
جوابی نداد
عسلم!!!
بازم چیزی نگفت
تو رو خدا جون من عسل یه حرفی بزن بگو چی شده؟؟
عسل=خودت چی فکر میکنی؟؟
من اصلا هیچی فکر نمیکنم فقط تو بگو چی شد؟؟الکی قضاوت نکن...بذار از خودم دفاع کنم
عسل=اگه دوستم نداشتی چرا اومدی خواستگاریم؟؟
romangram.com | @romangram_com