#روزای_بی_عسل_پارت_132

عسل چی شده؟
یه حمله قلبی داشته آوردمش بیمارستان
هانا=الان حالش خوبه
آره
هانا=الان من میام اونجا فعلا
فعلا
و قطع کردم یه عالمه دعا کردم تا حالش خوب بشه...بعد چند دقیقه هانا و هادی و محمد و مهسا و شاهین و نامزدش شیرین اومدن مهدی هم داشت بدو بدو میکرد میومد که هانا با نگرانی گفت
کجاست؟
فعلا تو اتاق ملاقات ممنوعه گفتن فردا میتونی ببینیش
محمد=ای بابا
مهسا=حالا چش شده؟؟
نمیدونم...اومدم خونه میبینم از ظهر که رفتم نه زنگ میزنه نه زنگ میزنم جواب نمیده سریع رفتم خونه میبینم پای تلفن بیهوش افتاده نبضشم کند میزنه خدا میدونه این مسافت و چطور طی کردم و آوردمش بیمارستان دکتر گفته یه حمله قلبی بوده بهش استرس وارد شده اما نمیدونم چه استرسی آخه اتفاقی نیوفتاده بود!!
شاهین=حالا حالش چطوره؟؟
خوبه
شیرین=خدا رو شکر
هانا=شام خوردی؟؟
نه بابا
مهسا=ما اینجا میمونیم تو برو یه چیز بخور

romangram.com | @romangram_com