#روزای_بی_عسل_پارت_119

خوب پس چرا تو فکری؟
محمد اهل زندگی نیست
عسل=چطور چیزی شده؟؟
تازه دیدم داره به طناز نخ میده
عسل= چرا داره لج میکنه؟
چون احمقه!!میگه خوشگل نیست صورتش پشم داره بعد میگه نمیذاره بهش دست بزنم و چش غوره میره
عسل با تعجب گفت
بعید میدونم آخه..!!آخه یه چیزی میگم به محمد نگو مهسا بهم گفت جدیدا به محمد یه حسی پیدا کرده اول خیلی غصه میخورد فکر میکرد محمد ازش متنفره ولی من و مینا کمی دلداریش دادیم
ببین من نمیتونم با مهسا حرف بزنم زشته!!تو بهش بگو با محمد رابطه ای داره یا نه؟به مینا هم بگو به مهسا بگه همه جا پیش محمد باشه تا محمد سر و گوشش نجنبه خودت که میدونی چقدر از مینا حرف شنوی داره!!
عسل=امشب حتما به مینا و مهسا میگم تاقت نمیارم تا بعد عروسی گناه دارن
اشکالی نداره ولی حتما با مینا خیلی صحبت کن مهسا هم نشنوه حرفاتون و گرنه ناراحت میشه
عسل=نه حواسم هست
پسره ی احمق...هر چند تقصیر محمد نیست تقصیر خانوادشه اگه میذاشتن محمد با دختر مورد علاقش ازدواج کنه الان نه مهسا زجر میدید نه خود محمد!!بعضی وقتا خانواده ها نباید دخالت کنن!!مثلا من الان اگه به حرف فریبا گوش میدادم بدبخت میشدم!!گوش نکردم الان خوشبختم!!
عسل= ولی بعضی مواقع حرف با خانوادس!!مثلا پسری که نااهل باشه یا بیکار یه دختر هم بگه به زور میخوام باهاش ازدواج کنم خانوادش مجبورن جلوش و بگیرن!!
آره اینم درسته!!ولی هر پسری اگه میخواد بره خواستگاری باید از خودش مطمئن بشه ببینه میتونه خرج دونفر و بده وقتی میخواد بچه دار بشه ببینه میتونه خرج سه نفر یا چهار نفر و بده!!ولی بعضی ها عجولن نمیدونن هر چیزی نیاز به زمان داره میخوان سریع تمومش کنن!!
عسل=دقیقا
الان بیشتر از همه میدونی چرا نگرانم؟؟
عسل=چرا؟؟

romangram.com | @romangram_com