#روزای_بی_عسل_پارت_116

مهراد =کاری میکنی برم فیلمنامه هایی که تو ورد نوشتی رو برم هم از لب تاپ هم از کامپیوتر حذف کنما!!!
مینا=موردی نیست چون من هم از این دنیا حذفت میکنم هم از اون دنیا
خندیدم که مهراد گفت
من غلط کردم خوبه؟؟
مینا=عالیه...حالا گمشو برو بشین دختر میخواد بیاد برقصه یهو دیدم بیان باهات برقصن هم تورو حذف میکنم هم دختره رو حذف میکنم
مهراد =چشم خانومم چرا عصبی میشی
مهراد رفت نشست و پشت بندش پسرا هم همین حالا دخترا وسط بودن من و مینا نشستیم حالا کنار هم بودیم آخیش!!! رو کردم به مینا و گفتم
عسل چرا چادریه؟؟
مینا= خرما چرا هسته داره؟؟
سئوال مسخره ای بود
مینا= همچنین
نه منظورم این بود که خانواده ماهان اینا خیلی اُپن هستن اینجور که معلومه ولی عسل چادریه و باحجاب
مینا=مذهبی و غرطی.جالبه!!
مشکلی بینشون پیش نیومده؟
مینا:تو خودت فکر کن یه درصد پیش نمیومده مخصوصا پسری مثله ماهان که یکی از لاتای شهرمونه حرفی میزنیا!!
فکر میکنی اونا هم مشکل داشتن؟؟
پس چطور بابای عسل راضی شد عسل و بده به ماهان؟
مینا با چش غوره بهم گفت

romangram.com | @romangram_com