#روزای_بی_عسل_پارت_109

مینا=مطمئن باش کشتن تو برای من و مهسا خیلی آسونه خیلی آسون از این روشای بچگونه هم انجام نمیدیم میزنیم تا بمیری هم عقدمون کم میشه هم بی دردسر تره
محمد با خنده یه شیرینی گرفت رفتم پیشش و یه چایی بهش دادم که گفت
خدا به خیر بگذرونه امشب سالم برسیم خونه
زیر لب غریدم
مردی هم مردی یه عالم و شاد میکنی نکبت آقا
بعد رفتم سینی رو گذاشتم رو میز و نشستم پیش مینا که با خنده گفت
مهراد اینا صداشون در نمیاد چه خبره؟؟
به تنها کسی که باید شک کرد همون شوهر توئه
مینا=بمیر اصلا داریم از شوهر من مظلوم تر؟؟
آره تو
مینا=اون که صد البته...ولی خوب بچه ها رو گذاشتیم پیششون آدم بشن
امیدوارم ادم بشن
پدر محمد رو کرد بهم و گفت
خوب عروس خانم خوب هستین؟
بله مرسی
خاطره خانم با لبخند خوشگلی گفت
ببخشید دیگه عزیزم هر چند این شاخ شمشاد من لیاقت زندگی با تو رو نداره ولی امیدوارم منت سرش بذاری و قبولش کنی
چنان ذوق کردم با غرور یه نگاه انداختم به مینا که زیر لب یواش بهم گفت

romangram.com | @romangram_com