#رز_خونی_پارت_95


در سر

یادت پایان گیرد .



شاهین گفت : تو هم این اهنگو دوس داری ؟

گفتم : اره بهم ارامش میده .

گفت : من ازش خاطره دارم... تفاهم قشنگی بود .

قشنگ بود ؟ تفاهم ما دوتا ؟ ما ؟

گیج و سردرگم دستمو از توی اب اوردم بیرون .... میله و بافتنی رو گذاشتم رو لبه حوض ... رومو بر خلاف شاهین کردم و زل زدم به درخت ها .

چقدر بلند و قد بلند بودن .... سرکش و پر قدرت ... میخواست بگه من از تو بیشتر زور دارم میفهمی ؟

منم میگم اره من خیلی وقته فهمیدم که من ضعیف ترین ادمم .

درخت به من دهن کجی میکرد .... نمیدونم چرا اما بهش چپ چپی رفتم که تا حالا به کسی نرفته بودم ... شاهین یه چند قدم رفت عقب ... رفت سمت تختی که پشت حوض بود .

نشست روی تخت و همون چیز رو از شلوارش در اورد ..... بیشتر دقت که کردم دیدم سیگاره .

بر خلاف بیشتر دخترا از دود و دم خوشم می اومد اما تا حالا نکشیده بودم .... یعنی میخواستم امتحان بکنم اما بابا هیچوقت هیچوقت نزاشت من اصلا نگام به سیگار و پیپ بی افته .

یکم با حسرت زل زدم به جعبه سیگار و بعدش دوباره زل زدم به درختا .

صدای قدم های شاهین رو شنیدم که به من نزدیک میشن ... برگشتم و دیدم که پیپشو گرفته جلو من .

گفت : نمیزارم اینقدر تو حسرت یه پک از پیپ بمونی . بکش .

گفتم : نه ... من پیپ هر کی رو بکشم مال تو یکی رو عمرا نمیکشم .

گفت : مال من نیست مال باباته .

پیپو از دستش قاپیدم و با دقت زل زدم بهش .... اره اره پیپ بابا بود .

romangram.com | @romangram_com