#رز_خونی_پارت_91


داراب گفت : مشکل چیه که من عضله دارم بیشتر از شما ؟

شاهین گفت : حداقل کمتر شنا میرفتی .

داراب گفت : ورزش خوبه هر چی بیشتر بهتر .

شاهین گفت : ببین اقا داراب هر کاری میکنی به من ربطی نداره منتهی یکم بکش اون ور تر .

داراب گفت : نه من راحتم تو مشکلی داری ؟

شاهین گفت : اره مشکلم تویی .

داراب گفت : مشکل خودته .

شاهین گفت : ای بابا . مشکل فقط تویی .

داراب گفت : اونم مشکل خودته .

یک هو هر دوشون افتادن روی زمین ... پشتشون عماد وایساده بود . عماد هلشون داده بود تو .

عماد گفت : مشکلتون حل شد ؟

شاهین گفت : مشکل اقا دارابه .

داراب گفت : مشکل اقا شاهینه .

عماد گفت : مشکل هر دوتونین .

سیاوش و مهراب با هم گفتن : موافقم .

داشتم به شاهین که داشت از رو زمین پا میشد نگاه میکردم .... داراب نسبت به شاهین عضلانی تر بود ... داراب داشت به من نگاه میکرد اما من محو شاهین شده بودم .

احساس میکردم یه چیزی ذهنشو درگیر کرده اما چی رو نمیدونم .

شاهین گفت : مهتاب خانوم مگه من نگفتم بزارین پنجره رو برسی بکنم . اگه افتاده بود خدایی نکرده رو سرتون ...

داراب حرفشو قطع کرد و گفت : من اونجا بودم اتفاقی نمی افتاد .

romangram.com | @romangram_com